تبليغاتX
كليپ هاي باحال موبايل

عروس جواني قبل از اين كه پا به خانه شوهر بگذارد، آبله ي سختي گرفت و مدت ها بيمار شد.
مرد به عيادت نامزد جوان رفت و در ميان صحبت هايش گفت كه چشم هايم بسيار درد مي كند.
بيماري زن شدت مي گرفت و آبله تمام صورت او را پوشانده بود.مرد جوان عصازنان به عيادت نامزد خود مي رفت و از درد چشم مي ناليد.
عروسي نزديك بود و زن نگران صورت خود كه آبله آن را از شكل انداخته بود. شوهر هم كور شده بود مردم همه مي گفتند:«چه خوب، عروس نازيبا همان بهتر كه همسري نابينا داشته باشد.»
بيست سال بعد زن از دنيا رفت. مرد عصايش را كنار گذاشت و چشم هايش را گشود. همه تعجب كردند. مرد گفت:« من كاري جز شرط عشق را به جا نياوردم.»

+ نوشته شده توسط محمد در چهارشنبه 11 اردیبهشت1387 و ساعت 19:23 |